محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

46

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

چنين كار زشتى را نداشته است و اينكه گفته‌اند او آهنگ آميزش كرد و . . . چيزى جز خرافه‌ها و گزافه‌هايى كه ارزش شنيدن و انديشيدن را ندارد . « 1 » نويسندهء المنار نيز گفته كه : همسر عزيز چون ديد يوسف كه بردهء اوست و بايد فرمانبردار او باشد ، درخواست او را نمىپذيرد ، آهنگ آن كرد كه او را بزند و يوسف نيز آهنگ آن كرد كه او را از تجاوزكارى بازدارد ، اما بىدرنگ پشيمان شد و راه گريز پيش گرفت ، ولى زن عزيز به او رسيد و در نتيجه پيراهن يوسف از پشت شكافت . « 2 » اين راى و رويكرد را سيد قطب تكلّف‌آميز و بىدليل دانسته و كوششى شمرده است براى پاك داشتن يوسف از آهنگ « رفتارى » ( - همّ به فعل ) يا « پندارى » ( - همّ در نفس ) ياد شده . سپس خود آيهء ياد شده را پايان ماجرايى دراز ، سرشار از وسوسه و فريبايى دانسته پس از آن كه يوسف در نخستين وهله خوددارى كرد و از گناه دورى جست . ماجرايى كه نشانگر تصوير واقعى و راستينى از هواى نفس سزاوار بشرى است . نفسى كه هم مىتواند پايدارى ورزد و استوار بايستد و هم مىتواند سستى نشان دهد و از پا بيفتد و سرانجام با يارى گرفتن از خدا و پناه بردن به او رهايى و رستگى يابد . اما شيوهء قرآن اين نيست كه اين گونه احساس‌هاى گوناگون نفسانى را كه با يكديگر برخورد و مخالفت نيز دارند به گستردگى بازگويد ، زيرا قرآن به اين گونه لحظه‌هاى احساسى جايگاهى بيش از آنچه در فضاى داستان يا فضاى زندگى واقعى و كامل بشرى دارند ، نمىدهد . از اينرو در اينجا تنها دو سوى ماجرا را ياد كرده است : يكى پناه بردن به خدا در آغاز ؛ و ديگرى پناه بردن به خدا در پايان و در ميان اين دو سوى اشاره‌اى نيز به ضعف و سستى نفس آدمى كرده است تا ماجرا هرچه صادقانه‌تر و واقعىتر جلوه كند و فضايى پاك‌تر و پيراسته‌تر داشته باشد . سيد قطب سپس افزوده است كه گزارشى اين‌گونه از ماجرا ، با طبيعت بشرى و عصمت پيامبرى سازگارتر است ، چرا كه يوسف نيز انسان است اما انسانى برجسته و از اين روست كه در آن لحظه‌هاى احساسى ، هرگز آهنگ او از گرايش درونى و نفسانى فراتر نرفت و به مرز بيرونى و رفتارى نرسيد . بنابراين ، پس از آن لحظهء ناشناس سستى نفسانى ، با ديدن نشان و برهان خدايى كه در دل و درون او تابيد ، حالت پاكى و خوددارى از گناه ، بازگشت . « 3 »

--> ( 1 ) . تفسير ابن السعود ، 2 / 63 . ( 2 ) . تفسير المنار ، 12 / 229 - 231 . ( 3 ) . فى ظلال القرآن ، 4 / 1981 .